بز، خرمن و باقیِ قضایا

یک مدتی بود دودل و چارچنگولی مونده بودم که برم و آبلوموف رو بخرم. ولی نمیشد. یا پول نداشتم یا وقتی داشتم وسوسه خریدن چند کتاب لاغر با 8600 تومان بر خریدن آبلوموف غلبه میکرد… خیلی سنگین! البته همیشه حجم کتاب هم تو ذوقم میزد. -جدّن وقت خوندن اینجور کتابا فقط تابستونه.- خلاصه امروز رفتم بیرون سیگاری و چرخی و چیزی ولی همه جا تعطیل بود. ظاهرا بازی غیورمردان تیم ملی بود. فقط یه کتاب فروشی از این تخیلیا باز بود که روانشناسی و اُشو و شونصد راه موفقیت میفروشن. تصادفا آبلوموف رو هم داشت. خریدمش دیگه. لابد تو تقدیرم اون بالا نوشته بودن این آبلوموف رو. امیدوارم بتونم بعد از خوندنش به کسی توصیه اش کنم…امیدوار!

Comments (View)